محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
10
تحفه خانى ( فارسى )
[ 4 ] مقاله در بيان اخلاط « 1 » ببايد دانست كه هرگاه كه غذا بمعده وارد مىشود استحاله مىيابد درو يعنى خلع صورت غذائى و بس صورت شبيه بماء كشك غليظ مىكند در چند ساعتى كه مقرر داشتهاند و اين نيز بحسب مزاج و قوة بدن متفاوت مىشود و اين جوهر مستحيل را كيلوس مىنامند و درين حين صفاوه و تقاوه « 2 » و از طريق ما سابقا كه آورده چند مودع است من عند اللّه از براى جذب همين بجانب كبد و بمعده چسپيده است و اينجا طبقى مىيابد و از آنجا مناسب هر عضوى منقسم مىشود و از عروق وارده « 3 » موضوع من عند اللّه از براى همين مصلحت گذشته در وصلهء جميع بدن مىنشيند « تبارك اللّه احسن الخالقين » و مراد به غذا جسميست رطب كه جز مغتذى شود كه آن بدنست و در تعريف خلط گفته كه جسم رطب سيال مستحيل اليه الغذا و خلط محمود آنست كه صلاحيت آن داشته باشد كه وحده و بتمامه مغتذّى شود مثل دم صافى يا با غيرش از اخلاط جزو مغتذى تواند شد و خلط غير صالح يا فاسد آنست كه چيزى عارض وى شده باشد كه ابطال صلوحش « 4 » كرده باشد چه اگر عارض فاسد او را پيش نيامدى صالح بودى پس او در حد ذات خود خلط
--> ( 1 ) ن - اربعه ( 2 ) ن - صفاونقا ( 3 ) ن - آورده ( 4 ) ن - در صلاحش